انجمن شاعران مرده
نا خدا ... ناخدای من...!!!
باید بنشینیم و عادتهایمان را بشماریم !!! به مرگ چند نفر عادت کرده ایم ؟!؟! چند عادت دیگر تا مرگ خودمان باقیست ؟! چه کسی می داند ؟! عزیزانم دارند یکی یکی می روند ! مادر بزرگم دیگر نیست !!! مثل برادرم ... *** تنهایم نگذارید ! تنها ماندن در این دنیا سخت است !!! الف ب پ ت ث جیم چ ح خ دال ذال ر ز ژ سین شین صاد ضاد طا ظاا عین غین ف قاف کاف گاف لام میم نون واو ه ی دلخورم ازت ... باید تو را با اسمی بزرگتر از اسم خودت حراج می کردم !!!! خدا بود ... که تو را خرید ! ما ... دانشجوییم ... همین !!!! " حميد مصدق خرداد 1343" مي دهد آزارم من به تو خنديدم گاهی به اسم عشق ... گاهی به نام تقدیر ! چه با تقصیر ... چه بی تقصیر ! می گذاریم و ... می رویم !!!! نه می بینیم ... نه می شنویم !! معنی تمامی اینها ... واژه ای نیست ... جز " خیانت " ! ... و " خیانت " به زعم من ... برابر است با " جنایت " !!!!! می خواهند مرا ببرند ... دستانی به زور مرا به خود می خوانند ... ... و دستانی مرا از خود می رانند ... همین است دیگر ... رسم این دنیای ... ... چه بگویم ... *** جا گذاشتن رسم من نبود ... از تو آموختم !!!! تو که .... مرا " جا ..... " !!! تردید ... امانم نمی دهد ... مانده ام ... در این دو راهی ... دو راهی ماندن و نماندن ... دو راهی رفتن و نرفتن ... چه کنم ؟؟؟؟ بروم ... چه کنم ؟ بمانم ... چه کنم ؟ *** بهانه می خواهم ... برای ماندن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و قاف حرف آخر عشق است آنجا که نام کوچک من آغاز می شود ! - قیصر امین پور - *** نبودش را چه سخت ... احساس می کنم !!! دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد ! بشنو پند و مکن قصد دل آزرده ی خویش ... ورنه ... بسیار پشیمان شوی از کرده ی خویش !!! دردی ندارم ... در دل ! اما ... حرفهایی در من است که اگر بگویم ... دنیایتان را زیرو رو خواهد کرد ! باور نمی کنید ؟! مرا و ... خودسوزی مرا ببین .... چه فرق می کند ... یتیم باشی یا نباشی !!! فرق ماه که بشکافد ... کمر خورشید که بشکند ... یتیم می شوی ... به یکباره !!! *** یک سال شد ... که برادرم نیست بین ما !!! 19 شهریور 88 اینجا همه چیز ... بوی تو را می دهد هنوز ! *** غزلم را نخوانده ام برایت ... " غزلت " را نخوانده ام برایت ... دلم که می گیرد ... نیست ! کسی که بودنش کافیست ! تظاهر به " بی دردی " کار سختی است ! نمی توانم !!! دیگر نمی توانم ... دیگه چیزی برای من " و " تو نمونده !!! هر چی که هست " یا " مال منه " یا " مال تو ... متا سفم ! از رفتنت خیلی گذشته ! امروز را هم که بگذرانم ... می شود یک عمر و ... ... چند خاطره !!! دلم سفره ی افطار می خواهد ! دلم لحظه ی افطار می خواهد ! *** آمدی ... وه که چه مشتاق و پریشان بودم !!!
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا خانه كوچك ما سيب نداشت !
" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت !
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد !
داغی ندارم ... بر جان !
باور کنید ...
| Design By : Night Skin |


